خرید بک لینک
بالاخره رسید این قسمت@_@اینا همش نتایج شروع مدرسه اس&_& امتحان زیست معلم ورقه خر خون کلاس رو که اولی داده بود امضا کرد شد 12/5@_@ خدا به فریاد ما برسه نیوفتم صلوات&_& **************************************** فصل اول:خاطرات دانشگاه قسمت چهارم: تصادف با بچه ها دورهم نشسته بودیم قرار گذاشتیم بریم پارک به ایمان و ندا هم بگیم بیان فقط مشکلمون تداخل با شب های شهادت امام علی بود که امید گفت نمیریم عروسی که میخوایم که شب دورهم باشیم بعد از ناهار که پوریا و سایه اومدن و با کلی ذوق و شوق کارت عروسیشون رو دادن دست تک تکمون و برای روز اول اردیبهشت که عید فطر بود دعوت کردن برای عروسی تو تالار اصفهان و خودشون رفتن برای کارای عروسی سمت اصفهان یعنی دوباره باید این راهو میرفتیم و میومدیم؛ولی خب بالاخره امید رفیق صمیمی داماد بود و منم دختر خاله ی عروس! نشستیم شام میخوردیم امید تلفنش رو بر داشت و به یکی زنگ زد اما جواب نداد ... گفتم به کی زنگ زدی؟ رو بهم کرد و گفت:ایمان؛دیر کرده نیم ساعت دیگه هم گذشت ایمان نیومده بود همه دلواپسش شده بودیم گوشیشم جواب نمیداد پشت سر هم امید بهش زنگ میزد

برچسب: نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 4:54

از دیروز تا حالا دست چپم درد میکنه چرا؟ از مدرسه گفتن بیایید بریم واکسن بزنیم ما هم گفتیم پارسال زدیم این واکسن دوگانه رو گفتن خب هر کی زده رو پروندش هست ما هم با خیال راحت رفتیم اونجا گفتن نزدید و تک تکمون رو قربانی کردن فک میکردن میخواییم از زیر واکسن در بریم! سری دوم بچه ها که رفتن مدارک پارسالی پیدا شد و برگشتن:/ حالا ما موندیم و پنج شنبه جمعه ای که خراب شد:/ چون دستم باد کرده درد میکنه و نمیتونم تکونش بدم:/ من که حلالشون نمیکنم&_& میدونین چه ضرری به بیت المال وارد کردن؟ گفتن این واکسن تو دارو خونه 50 هزار تومان به فروش میره شما دارید راحت میزنید 18تا50هزار تومان میشه خدا تومان یک ملیون تومن تقریبا اینا هم جواب دست درد ما رو تو روز قیامت باید بدن هم ضایع کردن بیت المال رو... به امید روزی که کار دست کاردونش بیوفته... من پنج شنبه جمعمو از شما میخوااااااااااااااام:( آخه ما به خاطر یه واکسن باید دروغ بگیم آخه مرد مومن ما اگه از واکسن بترسیم غلط کردیم اومدیم رشته تجربی اینم حکایت شانس ما... اون از رشتمون این از این:l راستی من انتظار بیشتری از نظرات پست قبل داش

برچسب: نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 4:54

خبر خبر


یه سوپرایز ویژه


اولین فایل صوتی توراهه


دیر نباشد که نشرش کنم




و نمره زیست اومد13/75

الهی شکر که نمرم بالاتر از نمره خیلیا بود

والهی شکر که زیر ده نشدم

به امید قبولی@_@


شبتون خوش

التماس دعا

یا علی....

برچسب: خبر مهم,خبر مهم ایران و جهان,خبر مهم در ایران, نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 4:54

سلام قبل از نوحه یه چن تا دل نوشته: سلام اربعینیا سلام آدمای خاص سلام دعوت شده ها نمیدونم چی کار کردید که واسه امام حسین و آقا ابوالفضل العباس خاص شدید،شایدم برا شش ماهه آقا ولی نه آقا هفتاد و دو نفر فدایی داشت تو دل کدوم عزیز شدید؟ چی کار کردید که من نکردم؟ یا شایدم چی کار نکردید که من کردم:( طلبیده های امام حسین من جاموندم اگه میتونستم احساسم رو نوشته جا بدم نوشته از غم منفجر میشد ولی.. آدمای خاص نامردید اگه رفتید اونجا از آقا نخوایید جا مونده ها رو بطلبه نامردید اگه ما رو یادتون بره... همونطوری ویژه بودید و رفتید ویژه برای ما دعا کنید... والسلام؛خسته دل جامانده از کربلا! جا موندم از اربعین و منو بنداز رو زمین و چشای خیسم ببین و حــــــــســــیــــن دل من تنهای تنهاست عقده ی من کرب و بلاست این دلم عشق تو رو خواست حــــــــســــیــــن یادم میاد همه وجودم سرشار از عشق تو بودم پس چرا آقا جاموندم حــــــــســــیــــن تو قلبم خونه کرده وجودم دیگه سرده سر تا پام حس یه درده حــــــــســــیــــن آخ آقا مردم خدایی عمری میگم کجایی دردمو دوا نمایی حــــــــســــیــــن "یا حسین غریب مادر،

برچسب: درد دل با خدا,درد دل با دوست,درد دل با خدای مهربون, نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 4:54

یا حسین دلم دیگه طاقت دوری نداره

این پای وامونده ی من منتظره

قدم تو صحنت بزاره

یا حسین دلم دیگه طاقت دوری نداره

این چشمای عاشق من

پیش ضریحت بباره

یا حسین دلم دیگه طاقت دوری نداره

این دستای دلواپسم

به تشنه ها آب رسونه

پس چرا امام حسین دیگه دوستم نداره

قسمتم نمیشه که برم این اربعین من پیاده

************************************

چی میشه امسال و آقا منو زائرت بدونی

توی لیست اربعینت اسممو بلند بخونی...

برچسب: آخه چرا,اخه چرا من؟,اخه چرا تنهام گذاشتی؟,اخه چرا من تنهام,آخه چرا خدا, نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 14:33

حالم خوب نیست

به دلیل این عکس

دلم گرفته...

:(


'_'

مونده عقده تو دلم

این بارم نشد برم

هر کیو دیدم میگفت

اربعین مسافرم...




راستی از هر شعری خوشتون اومده بگین تا برا فایل صوتیش اقدام کنم

برچسب: دلم گرفته,دلم گرفته ای دوست,دلم گرفته ای خدا,دلم گرفته ای رفیق,دلم گرفته شعر, نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 14:33


اینم چالش گوگولی بلاگر من:))))

اینجا بی کیفیته

رو عکس کلیک کنید نمایش ابعاد واقعی رو بزنید:)

برچسب: نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 14:32

زمزمه هایی به گوش میرسند

زمزمه از خیانت و پلشتی

مردم ایران همه با هم به گوش

خاک تو سر ما نداریم دولتی

نداریم دولت عدل و عدالت

جونمونو گذاشتیم صلواتی

قصد مزاحمت نداریم ای دوست

کمی برای حق شدیم غیرتی

زاینده رود حق مسلم ماست

آب ما رو بست همون لعنتی

برچسب: نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 14:32

مصراع های سوم هم قافیه مصراع اول و دوم هم وزن و گاهی هم قافیه و من تا حالا همچین سبکی ندیدم فک کنم خودم کشفش کردم *************** خسته ام خسته از این همه شر خسته از اینهمه دردسر خسته از فشار بار سختیات خسته ام خسته از اینهمه غم خسته از کل دنیا کم کم خسته از با حسرت دیدن چشات خسته ام خسته از اینهمه دلخوری خسته از آدمای بیخودی خسته از اونا که سرد کردن نگات خسته ام خسته از دید منفی و اشتباه خسته از عمری که شده تباه خسته از نشنیدن تن صدات خسته ام خسته از خواهش و التماس خسته از اختراع و اختلاس خسته از حسرت دیدن خنده هات خسته ام خسته از عمری که ندیدمش خسته از دردی که خریدمش خسته از بغض گم شدن تو خاطرات خسته ام خسته ام.... . . . اما چاره ای ندارم به ته کشیده کارم یه عمره بی قرارم و هوای گریه دارم....

برچسب: خسته ام,خسته ام من,خسته ام از دنیا,خسته ام مثل جوانی,خسته ام علیزاده, نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 14:32

فصل اول: خاطرات دانشگاه قسمت پنجم:عروسی سایه بالاخره از زیر زبون مامانم کشیدم امید خان دبیر ریاضی یکی از مدارس راهنمایی خمینی شهر شده و برا بقیه ساعاتش که به عنوان سربازیش باید بره مناطق محروم تو دو تا مدرسه تو روستاهای اون اطراف ریاضی درس بده گوشی رو برداشتم بهش زنگ زدم گوشی رو برداشت -امید خیلی زرنگی -باز چی شده؟ -هیچی فقط بگو زن یه معلم شدم و منو خلاص کن -معلم نه دبیر! -حالا هر چی...تو از کی تا حالا داری دوره میبینی -خیلی وقته....6ماه و اندی -خیلی بد جنسی باهات قهرم -اِ وا برا چی؟ -چرا بهم نگفتی؟ -میخواستم سوپرایز بشی گوشی قطع کردم چن دفعه زنگ زد جواب ندادم به نیم ساعت نکشید از پنجره دیدم اومده دنبالم مرد بیکار بزار افطاریت بره پایین بعد بلند شو بیا بهش پیام دادم بیخودی زنگ درو نزن من با تو حرفی ندارم پیامم رو ندید گرفت زنگ درو زد نشسته بود با بابام درباره اوضاع اقتصادی مملکت حرف میزد منم از طبقه بالا فال گوش وایساده بودم که خواهر کوچیکم نازیلا اومد و با صدای بلند گفت اِ تو برا چی اینجا وایسادی؟برو امید اومده من که از دستش عصبانی شدم زیر لب بهش گفتم تو اینجا چه غلطی میکنی؟ -هیچی

برچسب: دانلود قسمت پنجم خاطرات خون اشام, نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 14:31

سلام علیکم اونایی که مث من تو مقطع دبیرستان گیر کردن این وبلاگ رو دنبال کنن من از مقطع دهم و دو نفر از دو مقطع سوم و پیش مدیر سایت هستن دنبالمون کنید ما هم دنبالتون میکنیم:) در ضمن من میخوام برا سال دیگه رشتمو عوض کنم برم حوزه(اگه تو نظام جدید بزارن) میگن حوزه انگلیسی نداره راسته؟(اگه باشه ای جانم من به شوق حوزه جان میدهم:)) حال اگه حوزه هم رفتم بازم چون فیزیک دوست دارم وبلاگ رو آپدیت مکنم دعای خیرتون رو ازم دریغ نکنید http://fizic.blog.ir/

برچسب: نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 16:58

صفحه بندی